سه شعر تازه 92
بی حضور تو
از راه رسیده است
زرد آلوها شکوفه داده اند
و سیب های کوچک دو مزه
به حدس سالیان پیش
بره ها زاییده اند
برف های دامنگیر قله
نشانی رود از کبک ها می پرسند
و تو : همه چی آرومه
من کجا خوشحالم ؟
نیمی از صورت من شاد
خلاصه سالی دیگر
از سر این رودخانه گذشت
نیمی از صورت من غمگین
بی حضور تو
از راه رسیده است
بندری
چلچلی باد شمال
زیر مینار تو
فال می گیرم :
هر کس می بینی دلبری
گیسوان اش را کوتاه نکند
همان بهتر که شب بلند
عاشقان چت کنند
و تو حوری دریایی
خلیج فارس
بیایی بیرون از آب
دوباره و چند باره
نشسته بر تخته سنگ ها
و ماسه ها
می نویسم : وفا ندیدم
از تو چرا رفتی کجا
طرفه خاکی بر سرم کرد صبوحی
چیزی نمانده است تا
تنهایی تو عالمگیر شود
مثل انار افتاده از درخت
( ۳ )
می وزد گیسوان تو
باد
این سو و آن سو می شود
نرگس بهبهان