پنجره . لیوان . آینه .
( ۱ )
جا مانده است ـ
کمی از دست های تو
پنجره .
جا مانده است ـ
کمی از لب های تو
لیوان .
جا مانده است ـ
کمی از چشم های تو
آینه .
بیا !
و مرا با خودت ببر
تمام تو در من جا مانده است .
( ۲ )
تو نیستی !
بوسه های تو راه می روند
در این حیاط پاییزی .
( ۳ )
خنده
و فراموشی
گریه
و فراموشی
آدمی یا می خندد
یا گریه می کند !
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۱ ساعت 0:0 توسط فرامرز سه دهی
|
نرگس بهبهان