صبح . ظهر . بعد از ظهر . شب
چرا کلمات ٬ این همه به تو نزدیک ترند و ُ من نیست ام ؟
(( رضا براهنی ))
یک شبانه روز
صبح :
نان و پنیر و چای تو
نامه های قدیمی ام را همه ـ
به زباله دان ریخت و
آلوچه ها شکوفه دادند .
ظهر :
پرنده پر زد
کلاه تو را به آب داد
قایقی با سه سر نشین خندید و
آلوچه ها شکوفه دادند .
بعد از ظهر :
چند بار گفت ام عینک ات را بردار ؟
خورشید به چشم های تو می ماند
ماه به آهو و
آلوچه ها شکوفه دادند .
شب :
راوی کنار تو خوابید
می گویی نه ؟
از ستاره بپرس
و از آن دو خواهر دیوانه
می گویند :
آلوچه ها شکوفه دادند !
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 19:30 توسط فرامرز سه دهی
|
نرگس بهبهان